خرید بک لینک
مترسک و کلاغهامی گویم، باید به پایت گل می ریختم، باغچه ام را خزان زده بود... می گوید:« باز چی شده که زبون می ریزی؟» می گویم، چیزی نشده. نمیدونم چرا نگاهت می کنم، دلم می سوزه، خجالت می کشم. تو هم که ساکت نشستی نه حرف می زنی، نه سرو صدایی راه می اندازی، نه چهار تا بد و بیراه میگی که دلم را خوش کنم که توی این خونه منو می بینی. آه می کشد و می گوید:« من شبیه مترسکی شده ام که، کلاغها را دوست داشت...!.»

برچسب: مترسک,کلاغها, نویسنده: مهران حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 13:08

1طوفان وَزَیدن گرفت نویسنده:عابدساوجی بیستم شهریور هزار وسیصد وپنجاه و نه، ساعت یک بامداد کارم در بخش درمانگاه بیمارستان 502 ارتش تمام نشده بود، سوپر وایزر شب زنگ زد و بدون مقدمه گفت: « اداره مرکزی بهداشت درمان پزشکی احضارت کرده.» هر کس دیگر جای من بود تعجب می کرد. دل شوره و هیجان به جانم افتاد. بخصوص آن روزها به مطالعه کتاب های مارکس و لنین، کلا به مرام کمونیستی علاقه مند شده بودم. فکرکردم شاید

برچسب: طوفان,وزیدن, نویسنده: مهران حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 13:08

تهران در خواب ناز (2)نویسنده: عابدساوجی ساعت سه بامداد بیستم شهریور هزارو سیصد و پنجاه و نه، در حالیکه تهران درخواب سنگینی فرو رفته بود، یک ستون از آمبولانس های خاکی رنگ نظامی، مانند مار، یا ریسمان بزرگی، در خیابان های خلوت تهران خزیده و به سوی غرب کشور حرکت کردند. درسکوتی سنگین پیش می رفتیم. باور کردن اینکه عازم جبهه هستیم غیر منتظزه بود. من و یک سرباز راننده مجرد، ک

برچسب: تهران, نویسنده: مهران حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 13:08

ــ میخوای صدتا کاسب شی؟ــ ملیون؟ــ نه بابا ، هزار!.ــ ای بابا! اینکه پول یک من گوشتم نمیشه!ــ به نرخ روزه دیگه، قبل از انتخاب صد، انتخاب که شد جبران میکنه!.ــ چی هست حالا؟ــ هیچی، یک هفته عکس کاندیدای مورد نظر را بچسبونی روی ماشینت، باهاش این ور اون ور بری.ــ پول بنزین چی؟ــ کی به کیه؟پول را بگیر، ماشین و بخوابون تو پارکینگ! ــ نه داشم! این جور نونآ از گلویِ ما پایین نمیره... ــ دارم بهت میگم

برچسب: انتخابات, نویسنده: مهران حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 13:08

آدم برفی

پشت پنجره ایستاده، از بخار قهوه اش لذت می برد.

به کسی که آن طرف پنجره ایستاده، آدم برفی می شود، لبخند می زد !.

برچسب: نویسنده: مهران حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 13:08

دانه ای سیب

شاید هم گندم

داغی زده بر پیشانی

خوب نمی شوند

تاولِ پاهایم

تاريخ : دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۶ | 22:12 | نویسنده : عباس عابـــــــد( ساوجی) |

برچسب: نویسنده: مهران حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 13:08

هرآنچه

خشک و تر است

مهر و سجاده

واسطه ها را

حذف کنید

میان خود با او

ساده بگویید:

مُخلصیم آقا...

عابدساوجی

برچسب: مخلصیم, نویسنده: مهران حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 13:08

بوی حج می آید

کعبه

همین نزدیکی ست

در را باز کن

کعبه را خواهی دید

دختر همسایه

جهاز ندارد...

عابد ساوجی

برچسب: نویسنده: مهران حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 13:08

منهم

مانند تو بودم

می دانم روزها

فرقی نکرده اند

پیر می شوی

فکر می کنی

شبها

طولانی تر شده اند.

عابدساوجی

برچسب: نویسنده: مهران حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 13:08

بعضی ها، دریاد می مانند و خاطره می شوند. بعضی، لحظه ای نمی پایند فراموش می شوند!.

حیف از اوقات صرف افرادی شود که جز سنگ اندازی در مسیر، کاری نمی کنند.

برچسب: نویسنده: مهران حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 13:08

صفحه بندی